ماه – قمر روسیه همکاری لهستان پل رایان

ماه – قمر: روسیه همکاری لهستان پل رایان بین الملل آمریکا روسیه پل رایان

گت بلاگز اخبار حوادث شوهرم بخاطریک تصادف و دعوا زندان رفت ولی بعد از آزادی،هم معتادشده هم الکلی / بیانات یک زن در کلانتری

خراسان نوشت:او گفت: آشنایی و ازدواج من و «وحید» مانند خیلی از ازدواج های دیگر کاملا سنتی شکل گرفت. مادر وحید مرا در یکی از مهمانی های خانمانه زیر نظر گرفته بود

بیانات یک زن در کلانتری:شوهرم بخاطریک تصادف و دعوا زندان رفت ولی بعد از آزادی،هم معتادشده هم الکلی

عبارات مهم : تصادف

زن جوانی با حضور در یکی از کلانتری های مشهد زندگی تلخ خود را تشریح کرد.

خراسان نوشت:او گفت: آشنایی و ازدواج من و «وحید» مانند خیلی از ازدواج های دیگر کاملا سنتی شکل گرفت. مادر وحید مرا در یکی از مهمانی های خانمانه زیر نظر گرفته بود تا این که چند روز بعد، به خواستگاری ام آمد.

شب «بله برون» من و وحید دقایق کوتاهی با هم حرف زدیم و من بااهمیت ترین تصمیم زندگی ام را گرفتم. طولی نکشید که قدم به منزل بخت گذاشتم تا رویاهای رنگارنگم را در زندگی یکسان نقاشی کنم.

شوهرم بخاطریک تصادف و دعوا زندان رفت ولی بعد از آزادی،هم معتادشده هم الکلی / بیانات یک زن در کلانتری

با آن که وحید اخلاق تندی داشت ولی شروع زندگی ما بسیار شیرین بود و من تلاش می کردم با او مدارا کنم تا کمتر عصبانی شود . با این وجود همسرم بدون کار بود و جهت یافتن شغلی، سودای شهر را در سر می پروراند. بدهید ترتیب کوله بار زندگی مان را بستیم و از دِه به حاشیه شهر مشهد مهاجرت کردیم.

«وحید» یک دستگاه موتورسیکلت دست دوم خرید و با آن مسافرکشی می کرد. در این شرایط که زندگی را به مشکل می گذراندیم، پسرم حمید نیز به دنیا آمد. دیگر به خاطر پرسشها اقتصادی، همسرم عصبانی تر از گذشته شده است بود و ما مدام با یکدیگر مشاجره می کردیم. تا این که در یک شب سرد زمستانی هنگامی که صورت تب دار پسرم را دیدم و از این که پولی نداشتم تا او را نزد دکتر ببرم، بسیار عصبانی بودم، مشاجره مشکل بین ما در گرفت و او در همان حالت خشم در حیاط را به هم کوبید و از منزل خارج شد. چند ساعت بعد از کلانتری تماس گرفتند که همسرم بازداشت شده است هست. فرزند بیمارم را در آغوش گرفتم و سراسیمه خودم را به کلانتری رساندم. وحید در خیابان با یک ماشین تصادف کرده و بعد از آن نیز با کتک کاری راننده را به شدت مجروح کرده بود.

خراسان نوشت:او گفت: آشنایی و ازدواج من و «وحید» مانند خیلی از ازدواج های دیگر کاملا سنتی شکل گرفت. مادر وحید مرا در یکی از مهمانی های خانمانه زیر نظر گرفته بود

خلاصه دادگاه او را به پرداخت چندین میلیون تومان دیه محکوم کرد ولی ما پولی جهت پرداخت دیه نداشتیم. هیچ کدام از اطرافیانمان نیز نمی توانستند کمکی به ما بکنند، به همین علت همسرم روانه زندان شد و تلاش های من جهت فراهم کردن پول به جایی نرسید و از سوی دیگر نیز راننده شاکی به هیچ وجه حاضر به گذشت نشد.

ماه ها از زندانی شدن وحید می گذشت و من با کارگری تلاش می کردم زندگی را بچرخانم. بالاخره با گرفتن وام و بعد اندازهایم رضایت شاکی را گرفتم ولی دیگر همسرم آن وحید سابق نبود آیا که بعد از آزادی از زندان به انواع خلافکاری ها مانند مصرف مواد و مشروبات الکلی روی آورد و زیاد اوقاتش را با دوستانی می گذراند که در زندان با آن ها آشنا شده است بود. دیگر از کتک کاری ها و خلافکاری های همسرم خسته شدم و اکنون به قانون پناه آورده ام.

شوهرم بخاطریک تصادف و دعوا زندان رفت ولی بعد از آزادی،هم معتادشده هم الکلی / بیانات یک زن در کلانتری

واژه های کلیدی: تصادف | زندان | زندگی | مشاجره | زندانی | اخبار حوادث


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs